تبليغاتX
هوای تازه . . .
سلام هومن جان امروز همینطوری گفتم سری به وبلاگمون بزنم. فکر نمی کردم آپدیت شده باشه. در مورد اون مطلب محبت آمیزی که نوشته بودی ممنون . به قولی گفتنی : از دست غیبت تو شکایت نمی کنم   تا نیست غیبتی ندهد لذتی حضور    یا جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند   شکسته استخوان داند بهای مومیایی را.

آره سرت رو درد نیارم . یاد اون روزا بخیر   ماشن عرب رو بنزین می زدیم و کالینگ یو گوش می کردیم.

موتور سواری و اون شب با هدایت هم یادش بخیر. یا اون شبایی که می رفتیم هما بستنی می خوردیم یا اون روزایی که قبل از رسیدن به ههل واسه ناهار تلفن می زدیم و سفارش غذا می دادیم. هی کوفتت بشه این همه مفت خوری .

بخاطر اون روزای خوب ممنون. اینجا کارا خوب پیش می ره . خداروشکر

راستی یه خبر جالب پورت یواس بی کامپیوتر منو یادشون رفته ببندند 

این شعر رو نیز به دوست خوبم هومن تقدیم می کنم

به پایداری آن عشق سربلند

بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را
ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من
ببوسم آنلب شیرین جان فزای تو را
کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را
مباد روزی چشم من ای چراغ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را
دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را
چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
کههیچ کس نتواند گرفت جای تو را
ز روی خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من
که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را
سزای خوبی نو بر نیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را
به ناز و نعمت باغ بخشت هم ندهم
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را
به پایداری آن عشق سربلندم قسم
که سایه ی تو به سر می برد وفای تو را

به امید ممیزیهای آینده در سپهر و همچنین کار ساعتی در سپهر البته اگه دوستان بزارن.


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:35
توسط هاتف موضوع: |
رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:1
توسط هومن موضوع: |

من اينجا روزی آخر از دل اين خاك، با دست تهی گل بر می‌افشانم .


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 21:55
توسط هومن موضوع: |

اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي حرف دلش را نگفت من بودم
دلم براي خودم تنگ مي شود آري:
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم
نشد جواب بگيرم سلام هايم را
هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را
اشاره اي كنم ، انگار كوه كن بودم
من آن زلال پرستم در آب گند زمان
كه فكر صافي آبي چنين لجن بودم
غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:
دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 21:49
توسط هومن موضوع: |

فلك به مردم نادان دهد زمام مراد   تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 21:46
توسط هومن موضوع: |
هیچ کس  اشکی برای ما نریخت
هر که با   ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسید نیست
گاه  بر  روی  زمین   زل   می زنم
گاه   بر   حافظ    تفائل    می زنم
حافظ   دیوانه   فالم   را  گرفت یک
غزل   آمد   که    حالم   را   گرفت

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 21:43
توسط هومن موضوع: |
سلام
مدتی بود که آپ نکرده بودم ایندفعه میخوام یه موضوعی رو بگم اونم اینکه اگه در جریان باشید من (هومن ) و هاتف 3 ساله که تو این شرکت کشتی سازی همکاریم متاسفانه بدلیل پاره ای از مشکلات هاتف از ماه پیش از ما جدا شد و به شرکت مپنا رفت خوب چه میشه کرد روزگاره دیگه اما خواستم بدونید که این بلاگفا همیشه متعلق به هومن و هاتف هست ....
هاتف جات توی شرکت خیلی خالیه یادته میومدی در اتاق من منو صدا میکردی بعد میرفتیم توی اتاق عرب با هم گپ میزدیم .... یادت چقدر با هم بندرعباس رفیتم کنار خلیج فارس شبها هتل هما ... عجب روزای خوبی بود یادته شعر میخوندیم از سایه ...
هنر گام زمان
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است

یادش بخیر میشه دوباره اون روزا برگرده ............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 18:51
توسط هومن موضوع: |
Temptation in my heart
I'm burning, I fall apart
When the night falls
My heart calls

For another devotion
Temptation, I want you
Can you be my only one
When the night falls
My heart calls
For the touch of your hands

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15
توسط هومن موضوع: |
گفت كه تو شمع شدي قبله اين جمع شدي   شمع نيم جمع نيم دود پراكنده شدم
گفت كه با بال و پري من پر و بالت ندهم        در هوس بال و پرش بي پر و پركنده شدم


هومن جان قالب وبلاگ رو عوض كردم يكي دو تا چيز هم بهش اضافه كردم . مثل ساعت
زودتر بيا مي خوايم بريم بندر

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 10:28
توسط هاتف موضوع: |
السلام عیک یا ابا عبدالله

ایام سوگواری شهادت امام حسین(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:10
توسط هومن موضوع: |
سلام تهران داره برف میاد و هوا هم خیلی سرده شاید دوست داشته باشی بدونی کرج چطوریه

 

ببین حالشو ببر

 


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:44
توسط هاتف موضوع: |

فكر مي کنی چشات چيه ؟ دو تا بلاي معمولي

چه جوريه مگه صدات ؟ يه جور صداي معمولي

فكر مي کنیتو چي داري  که امثال من ندارن ؟

فقط يه جور ناز و ادا و عشوه هاي معمولي

وقتي ازت حرف مي زنم ديگه نمي لرزه تنم

تو هم يكي مثل همه ، تو آدماي معمولي

 

ادامه مطلب رو کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 16:18
توسط هومن موضوع: |

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 14:13
توسط هومن موضوع: |

مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمی شود داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود

دیدهء عقل مست تو ، چرخهء چرخ پست تو گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود

خمر و خمار من توئی ، باغ و بــهار من توئی خواب و قرار من توئی، بی تو بسر نمی شود

جان ز تو نوش می کند ، دل زتو جوش می کند عقل خروش می کند، بی تو بسر نمی شود

جاه و جلال من توئی ، ملکت و مال من توئی آب زلال من توئی، بی تو بسر نمی شود

بی تو اگر بسر شدی، زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی، بی تو بسر نمی شود

دل بنهند بر کنی ، توبه کنند بشکنی این همه خود تو می کنی، بی تو بسر نمی شود

گاه سوی وفا روی ، گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی، بی تو بسر نمی شود

خواب مرا ببسته ای ، نقش مرا بشسته ای وز همه ام گسسته ای، بی تو بسر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم،بی تو نه مردگی خوشم سر زغم تو چون کشم، بی تو بسر نمی شود

<<مــــــــولانا>>


+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 13:58
توسط هومن موضوع: |
سلام هاتف جان
مشكل خاصي نيست من الان از مالزی دارم میام فرودگاه جاکارتا ( اندونزی ) هستم اگه خدا بخواد يك ماه و نيم دیگه بر می گردم دلم برااااااااااااااات تنگ شده ه ه ه ه ه ه ه ه . . .

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14:12
توسط هومن موضوع: |
خواستم بگم اون کسانی که مکر میکنن باید بدونن خدا از همه مکار تره . . .


+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 19:6
توسط هومن موضوع: |




+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 16:34
توسط هومن موضوع: |
HATEF REALLY MISS YOU

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:28
توسط هومن موضوع: |
  سلام هاتف مرسی بخاطر مطالبت ما اینجا سخت مشغولیم الان ساعت 6:39 بعد از ظهر هست و من در لابی هتل هستم برات 2 تا عکس جدید گداشتم تماشا کن
ادامه مطلب رو کلیک کن

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 15:10
توسط هومن

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 12:56
توسط هاتف موضوع: |

تقديم به دوست عزيزم هومن


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 7:20
توسط هاتف موضوع: |


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 7:13
توسط هاتف موضوع: |
امروز چهارشنبه 16 آبان ماه ساعت 8 صبحه
مهندس عرب و اقاي زاهداني امروز ميان اينجا جلسه بزاريم
اميدوارم سريعتر ماموريتت تموم بشه و برگردي
بيا مي خوايم بريم بندر عباس مميزي _ ماهي و ميگو و قليون و .....


من بي تو دمي قرار نتوانم كرد     احسان تورا شمار نتوانم كرد
گر بر تن من زبان شود هر مويي    يك شكر تو از هزار نتوانم كرد      يا علي مدد

شعر





+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 7:10
توسط هاتف موضوع: |
سلام هاتف جان
پس از اینکه قسمت اول ماموریت اندونزی 8 اکتبر تمام شد و من 9 اکتبر به تهران بازگشتم قسمت دوم و ان شاء ا... قسمت آخر این ماموریت آغاز شد من دیروز یعنی 24 اکتبر مصادف دوم آبان 86 از تهران به مقصد جاکارتا حرکت کردم و امروز ساعت تقریبا 8 شب به وقت محلی به جاکارتا رسیدم و چون آخرین پرواز به پالمبانگ ساعت 7:30 حرکت کرده بود مجبور شدم یک امشب رو جاکارتا بمونم و فردا ساعت 12:30 به مقصد پالمبانگ پرواز دارم مهندس عرب هم قراره فردا پس فردا بیاد خلاصه ایندفه باید کشتی رو تموم کنم برگردم اگه خدا بخواد


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 20:37
توسط هومن

هاتف جان ماموريت اندونزی قسمت اولش تموم شد من ۲ روز دیگه میام ایران

اردیبهشت 86 فرودگاه بندر عباس


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 7:55
توسط هومن
۱- بازرسی دکتر مشتری خواه از تانکر بارج دوم اکتبر

۲- عکس از خودم در حال تست شناور الویس


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 7:44
توسط هومن
هاتف اينو فقط برای تو گذاشتم

اینجا تهرانه یعنی شهری که

هر چی که توش می بینی باعث تحریکه

ادامه مطلب رو کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 6:53
توسط هومن موضوع: |
اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است     در   بند   سر  زلف  نگاری  بوده‌ست

اين  دسته  که  بر  گردن  او   می‌بينی     دستي‌ست که برگردن ياری بوده‌ست


 هر آنکس عاشق است از جان نترسد        يقين  از  بند  و  از  زندان نترسد

 دل    عاشق    بود    گرگ   گرسنه       که گرگ از هی هی چوپان نترسد


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:47
توسط هومن موضوع: |

خواب ناز بودم شبی.... دیدیم كسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:26
توسط هومن موضوع: |
سلام هاتف جان

چند تا عکس جدید برات گذاشتم از آخرین سفر به مالزی ( ادامه مطلب رو کلیک کن )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:19
توسط هومن

hoomanhatef

هومن

hoomanhatef

http://hoomanhatef.blogfa.com

هوای تازه . . .

هوای تازه . . .

هوای تازه . . .

نوشته های شخصی هومن و هاتف برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست

هوای تازه . . .

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog