برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست
سلام هومن جان امروز همینطوری گفتم سری به وبلاگمون بزنم. فکر نمی کردم آپدیت شده باشه. در مورد اون مطلب محبت آمیزی که نوشته بودی ممنون . به قولی گفتنی : از دست غیبت تو شکایت نمی کنم تا نیست غیبتی ندهد لذتی حضور یا جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند شکسته استخوان داند بهای مومیایی را.
آره سرت رو درد نیارم . یاد اون روزا بخیر ماشن عرب رو بنزین می زدیم و کالینگ یو گوش می کردیم. موتور سواری و اون شب با هدایت هم یادش بخیر. یا اون شبایی که می رفتیم هما بستنی می خوردیم یا اون روزایی که قبل از رسیدن به ههل واسه ناهار تلفن می زدیم و سفارش غذا می دادیم. هی کوفتت بشه این همه مفت خوری . بخاطر اون روزای خوب ممنون. اینجا کارا خوب پیش می ره . خداروشکر راستی یه خبر جالب پورت یواس بی کامپیوتر منو یادشون رفته ببندند این شعر رو نیز به دوست خوبم هومن تقدیم می کنم به پایداری آن عشق سربلند به امید ممیزیهای آینده در سپهر و همچنین کار ساعتی در سپهر البته اگه دوستان بزارن. رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش پله از سلسله ديو دعا كرد مرا فيض روحالقدسم كرد رها از ظلمات همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا دست از دامن اين پيك مبارك نكشم كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا زين دعاهاست كه با اين همه بيبرگي و ضعف در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا من اينجا روزی آخر از دل اين خاك، با دست تهی گل بر میافشانم .
اگر
چه نزد شما تشنه ي سخن بودم فلك به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسید نیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت
سلام
مدتی بود که آپ نکرده بودم ایندفعه میخوام یه موضوعی رو بگم اونم اینکه اگه در جریان باشید من (هومن ) و هاتف 3 ساله که تو این شرکت کشتی سازی همکاریم متاسفانه بدلیل پاره ای از مشکلات هاتف از ماه پیش از ما جدا شد و به شرکت مپنا رفت خوب چه میشه کرد روزگاره دیگه اما خواستم بدونید که این بلاگفا همیشه متعلق به هومن و هاتف هست .... هاتف جات توی شرکت خیلی خالیه یادته میومدی در اتاق من منو صدا میکردی بعد میرفتیم توی اتاق عرب با هم گپ میزدیم .... یادت چقدر با هم بندرعباس رفیتم کنار خلیج فارس شبها هتل هما ... عجب روزای خوبی بود یادته شعر میخوندیم از سایه ... هنر گام زمان امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است آبی که بر آسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ی ایام دل آدمیان است دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا به کران است ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردی ست درین سینه که همزاد جهان است از داد و داد آن همه گفتند و نکردند یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی ست که اندر قدم راهروان است یادش بخیر میشه دوباره اون روزا برگرده ............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ Temptation
in my heart I'm burning, I fall apart When the night falls My heart calls For another devotion
Temptation, I want you Can you be my only one When the night falls My heart calls For the touch of your hands گفت كه تو شمع شدي قبله اين جمع شدي شمع نيم جمع نيم دود پراكنده شدم
گفت كه با بال و پري من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بي پر و پركنده شدم هومن جان قالب وبلاگ رو عوض كردم يكي دو تا چيز هم بهش اضافه كردم . مثل ساعت زودتر بيا مي خوايم بريم بندر السلام عیک یا ابا عبدالله
ایام سوگواری شهادت امام حسین(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد
سلام تهران داره برف میاد و هوا هم خیلی سرده شاید دوست داشته باشی بدونی کرج چطوریه
ببین حالشو ببر
فكر مي کنی چشات چيه ؟ دو تا بلاي معمولي چه جوريه مگه صدات ؟ يه جور صداي معمولي فكر مي کنیتو چي داري که امثال من ندارن ؟ فقط يه جور ناز و ادا و عشوه هاي معمولي وقتي ازت حرف مي زنم ديگه نمي لرزه تنم تو هم يكي مثل همه ، تو آدماي معمولي مرده بدم زنده شدم ،
گريه بدم خنده
شدم دولت عشق
آمد و من دولت پاينده شدم بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمی
شود داغ
تو دارد این دلم، جای دگر نمی
شود دیدهء عقل مست تو ، چرخهء
چرخ پست
تو
گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود خمر و خمار من توئی ،
باغ و بــهار من
توئی
خواب و قرار من توئی، بی تو بسر نمی شود جان ز تو نوش می کند ، دل زتو
جوش می
کند عقل
خروش می کند، بی تو بسر نمی شود جاه و جلال من توئی ،
ملکت و مال من
توئی آب
زلال من توئی، بی تو بسر نمی شود بی تو اگر بسر
شدی، زیر جهان زبر
شدی باغ
ارم سقر شدی، بی تو بسر
نمی شود دل بنهند بر
کنی ، توبه کنند
بشکنی این همه خود
تو می کنی، بی تو بسر نمی شود گاه سوی وفا
روی ، گاه سوی جفا
روی آن
منی کجا روی، بی تو
بسر نمی شود خواب مرا ببسته ای ،
نقش مرا
بشسته ای
وز همه ام گسسته ای، بی تو بسر نمی شود بی تو نه زندگی خوشم،بی تو نه مردگی
خوشم سر زغم تو چون
کشم، بی تو بسر نمی شود <<مــــــــولانا>> سلام هاتف جان
مشكل خاصي نيست من الان از مالزی دارم میام فرودگاه جاکارتا ( اندونزی ) هستم اگه خدا بخواد يك ماه و نيم دیگه بر می گردم دلم برااااااااااااااات تنگ شده ه ه ه ه ه ه ه ه . . . خواستم بگم اون کسانی که مکر میکنن باید بدونن خدا از همه مکار تره . . .
![]() HATEF REALLY MISS YOU
سلام هاتف مرسی بخاطر مطالبت ما اینجا سخت مشغولیم الان ساعت 6:39 بعد از ظهر هست و من در لابی هتل هستم برات 2 تا عکس جدید گداشتم تماشا کن
ادامه مطلب رو کلیک کن
تقديم به دوست عزيزم هومن
امروز چهارشنبه 16 آبان ماه ساعت 8 صبحه
مهندس عرب و اقاي زاهداني امروز ميان اينجا جلسه بزاريم اميدوارم سريعتر ماموريتت تموم بشه و برگردي بيا مي خوايم بريم بندر عباس مميزي _ ماهي و ميگو و قليون و ..... من بي تو دمي قرار نتوانم كرد احسان تورا شمار نتوانم كرد گر بر تن من زبان شود هر مويي يك شكر تو از هزار نتوانم كرد يا علي مدد
سلام هاتف جان
پس از اینکه قسمت اول ماموریت اندونزی 8 اکتبر تمام شد و من 9 اکتبر به تهران بازگشتم قسمت دوم و ان شاء ا... قسمت آخر این ماموریت آغاز شد من دیروز یعنی 24 اکتبر مصادف دوم آبان 86 از تهران به مقصد جاکارتا حرکت کردم و امروز ساعت تقریبا 8 شب به وقت محلی به جاکارتا رسیدم و چون آخرین پرواز به پالمبانگ ساعت 7:30 حرکت کرده بود مجبور شدم یک امشب رو جاکارتا بمونم و فردا ساعت 12:30 به مقصد پالمبانگ پرواز دارم مهندس عرب هم قراره فردا پس فردا بیاد خلاصه ایندفه باید کشتی رو تموم کنم برگردم اگه خدا بخواد هاتف جان ماموريت اندونزی قسمت اولش تموم شد من ۲ روز دیگه میام ایران
هاتف اينو فقط برای تو گذاشتم
اینجا تهرانه یعنی شهری که هر چی که توش می بینی باعث تحریکه اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست
اين دسته که بر گردن او میبينی دستيست که برگردن ياری بودهست
هر آنکس عاشق است از جان نترسد يقين از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد خواب ناز بودم شبی.... دیدیم كسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند سلام هاتف جان
چند تا عکس جدید برات گذاشتم از آخرین سفر به مالزی ( ادامه مطلب رو کلیک کن ) |